4 هفته دیگه بیشتر نمونده
عزیزم 28 روز دیگه بیشتر نمودنده تا روی ماهتو ببینم . این دقایق و ثانیه ها خیلی دیر می گذره. دخترم خیلی دلم گرفته خیلی دوست دارم زود بیای و باهات کلی درد و دل کنم جمعه 16 تیر 1391 برات مهمونی گرفتم که فامیلای پدرت بیان ببینن که چه سیسمونی برات تهیه کردم . هر چند از این مهمونی گرفتنا خیلی بدم میاد ولی مجبور شدم عزیزم به خاطر تو و پدرت این کار بکنم . بعد از مهمونی اینقدر خسته شده بودم که شب تا صبح خوابم نبرد. عزیز دلم من هرچی که تهیه کرده بودم فقط و فقط به خاطر عشق به تو بود نه چیز دیگه ای. ولی هرکی که توی اون مهمونی بود فقط به خاطر چشم و هم چشمی اومده بودن. عزیزم اگه یکم عصبانی می شم یا کمی استرس دارم از خدا می خوام که روی ...


