یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

یــــاسمیــن

4 هفته دیگه بیشتر نمونده

عزیزم 28 روز دیگه بیشتر نمودنده تا روی ماهتو ببینم . این دقایق و ثانیه ها خیلی دیر می گذره. دخترم خیلی دلم گرفته  خیلی دوست دارم زود بیای و باهات کلی درد و دل کنم جمعه 16 تیر 1391 برات مهمونی گرفتم که فامیلای پدرت بیان ببینن که چه سیسمونی برات تهیه کردم . هر چند از این مهمونی گرفتنا خیلی بدم میاد ولی مجبور شدم عزیزم به خاطر تو و پدرت این کار بکنم . بعد از مهمونی اینقدر خسته شده بودم که شب تا صبح خوابم نبرد. عزیز دلم من هرچی که تهیه کرده بودم فقط و فقط به خاطر عشق به تو بود نه چیز دیگه ای. ولی هرکی که توی اون مهمونی بود فقط به خاطر چشم و هم چشمی اومده بودن. عزیزم اگه یکم عصبانی می شم یا کمی استرس دارم از خدا می خوام که روی ...
18 تير 1391

هفته 34

سلام مامانی جونوم، امروز بالاخره یک راهی پیدا کردم تا بتونم احساسمو برات بگم،وبلاگ های نی نی های زیادی رو دیدم که همه می تونن حس مادرانه خودشون را برای همه بگن. تصمیم گرفتن برات یک وبلاگ درست کنم . امیدوارم از سلیقه من خوشت بیاد وقتی که بعدها می بینیش. من زیاد اهل نوشتن نیستم ولی دلم میخواد برای تو بنویسم که الان چه حسی دارم . الان که دارم این متن رو برات می نویسم ساعت 12 ظهر روز 6 تیر ماه 91 در محل کارم هستم و هفته 34 بارداریمو می گذرونم . عزیزم با تمام وجودم حست می کنم و می دونم که تو هم با حرکاتی که از خودت نشون می دی جواب این احساس منو می دی . دوران بارداری خیلی لذت بخشی داشتم ولی 9 ماه چشم انتظاری تا موجودی رو که ...
6 تير 1391